در این قسمت سراغ داستان کوتاه «مثل یک قاصدک» از مصطفی مستور، از مجموعهی «عشق روی پیادهرو»، رفتهام؛ داستانی دربارهی رؤیا، آزادی و تقابل انسان با ساختارهای قدرت.
فرانچسکو کاوانی کفشهایی میسازد که میتوانند انسان را به پرواز دربیاورند؛ اختراعی که قرار است آزادی را به آدمها، بهخصوص کسانی که سالها از راه رفتن محروم بودهاند، برگرداند. اما خیلی زود رؤیای او درگیر سیاست، قدرت و منفعت میشود.
در این اپیزود، داستان را روایت کردهام و از معنای پرواز، «عشقی اندوهبار»، پایان مبهم داستان و نماد قاصدک گفتهام؛ از اینکه شاید بتوان یک آدم را حذف کرد، اما نمیتوان رؤیایی را که در جهان پخش شده، زندانی کرد.
Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör
مجید غفارنیا. Innehållet i podden är skapat av مجید غفارنیا och inte av,
eller tillsammans med, Poddtoppen.