در این قسمت، داستان «مادام گرگه» از گلی ترقی را روایت میکنیم؛ داستانی دربارهی مهاجرت، غربت و آدمهایی که ناگهان خودشان را در جهانی کاملاً متفاوت پیدا میکنند.
خانوادهای ایرانی در سالهای جنگ ایران و عراق، تهران را ترک میکنند و راهی پاریس میشوند؛ شهری که قرار بود آرامش بیاورد، اما تنهایی، تفاوتهای فرهنگی و زندگی آپارتمانی، چالشهای تازهای پیش رویشان میگذارد. در میان این روزهای غریب، زنی به نام «مادام گرگه» به همسایهای تبدیل میشود که حضورش زندگی خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد.
اما «مادام گرگه» فقط داستان یک همسایهی سختگیر نیست؛ روایتی است از مهاجرت، دلتنگی، هویت، سوءتفاهمهای فرهنگی و تصویری که انسانها از یکدیگر میسازند. گلی ترقی با نثری آرام و دقیق، از فاصلهی میان خانه و غربت، گذشته و اکنون، و قضاوت و همدلی حرف میزند.
اگر به داستانهایی علاقه دارید که بعد از تمام شدنشان هنوز در ذهنتان ادامه پیدا میکنند، این قسمت را از دست ندهید.
🎧 خوشحال میشوم بعد از شنیدن این داستان، برداشت و تفسیر خودتان را هم با من به اشتراک بگذارید.
Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör
مجید غفارنیا. Innehållet i podden är skapat av مجید غفارنیا och inte av,
eller tillsammans med, Poddtoppen.