موضوع این شعر درباره دختر جوانی به نام نمکی است. که به همراه مادر پیرش زندگی میکند. تمام خواهرهای نمکی به خانه بخت رفتهاند و فقط نمکی و مادرش مانده است. مادر نمکی که میبیند چیزی از عمرش باقی نمانده به او وصیت میکند که شبها قبل از خواب هر هفت در خانه را ببندد. نمکی به حرف مادرش گوش میدهد، اما یک شب از سر غفلت خوابش میبرد و هفتمین در باز میماند. همان شب از هفتمین در یک غول وارد خانه میشود و برای نمکی اتفاقات عجیبی میافتد...
Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör
سبا بابائی. Innehållet i podden är skapat av سبا بابائی och inte av,
eller tillsammans med, Poddtoppen.