"مردی که لب نداشت" سرودوارهی صبر و انعطاف و استقامت است. «حسینقلی» گمان دارد كه بدون لب، شادمانی نخواهد داشت چراكه لبخندی ندارد!
لذا در سفري كه چون هميشه نماد تجربه است، به راه ميافتد و از چاه و حوض و بام و نهايتاً
دريا، لب به امانت میخواهد تا يك دل سير بخندد اما سرخورده و مغموم باز ميآيد چراكه لب براي آنها، معنايي جدا از لبخند دارد؛ لب براي آنها مفهوم حيات است! پس حسینقلی دست از پا درازتر برمیگردد كه خنده بايد در دل باشد نه روي لب!
و البته نكتهای ظريف و شايد پنهان: آنها كه بر حسینقلی میخندند و نصيحتش میكنند، خودشان لب دارند و بیخبر از درد اويند.
Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör
سبا بابائی. Innehållet i podden är skapat av سبا بابائی och inte av,
eller tillsammans med, Poddtoppen.