اون روز یکی از اون روزایی بود که دایان یک عالمه کار داشت و باید همشون رو انجام میداد. از بیشتر کارای خونه عقب افتاده بود، زمان زیادی بود که برای خرید به سوپرمارکت نرفته بود و تقریبا دیگه چیزی تو خونه نداشتن، رخت و لباس شستنی تو سبد لباسها تلنبار شده بود و سطح نظافت خونه حتی از استانداردهای نسبتا ضعیفی هم که داشت پایینتر بود. مدرسه هر سه فرزندش هم تعطیل شده بود و اونا از بودن تو خونه خیلی خوشحال بودن و مرتب از مادرشون میپرسیدن که تعطیلاتشون رو قراره چهطوری بگذرونن، در این وضعیت، دایان باید یه فکری میکرد تا از پس همه این کارا بربیاد، اما چهطوری؟
Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör
PersianBMS. Innehållet i podden är skapat av PersianBMS och inte av,
eller tillsammans med, Poddtoppen.