در ابتدای پادکست عشق، شیرود دربارهی جهانهای موازی صحبت میکند؛ تئوریای که میگوید از هر انسان، بینهایت نسخه وجود دارد و برآیند فعالیتهای این نسخهها در یک نسخهی واحد جمع میشود و انسانی را میسازد که اکنون هستیم.
و هنر ما این است که همین «منِ حالا» را زندگی کنیم.
او توضیح میدهد که در وجود ما مکانیزمهای زیادی برای «خالی شدن» تعبیه شده، اما مغزمان در روند اجتماعی شدن و قرار گرفتن در معرض قضاوت، یاد گرفته که این مکانیزمها را خاموش کند.
شیرود دعوت میکند که فکر کنیم:
برداشتی که من و تو از حضورمان داریم چیست؟
و حقیقتی که در درون ماست، چه میتواند باشد؟
بیشتر ما در سطح، نوعی گیجی و گمگشتگی را تجربه میکنیم، در حالی که در عمق وجودمان اتفاق دیگری در حال رخ دادن است و این گاهی دردناک است.
این رازِ معما نه تو دانی و نه من.
هر کدام از ما به فضایی و ابزاری نیاز داریم برای خالی شدن. وقتی این مکانیزمها دوباره فعال شوند، ما خالی میشویم؛ و هرچقدر بیشتر خالی شویم، عشق و عاشقتر خواهیم شد.
Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör
شیرود. Innehållet i podden är skapat av شیرود och inte av,
eller tillsammans med, Poddtoppen.