سیوهشت روز، جغرافیای ما مچاله شد. دنیا با تمامِ عرض و طولش، آنقدر عقبنشست تا شد قوارهی همین خانه، همین مبل، و چهاردیواریهایی که مرزِ تمامِ جهانِما شد. آسمانِ ما غریبه شده بود؛ آنقدر ناآشنا که بیش از آنکه ببینیم، شنیدیم. گوشهایمان تیزتر از چشمهایمان شد و در ظلماتِ مطلق، دستهایمان را به زبریِدیوار گرفتیم تا مسیر را بجوییم و از حرکت باز نمانیم .
جنگ برانگیزانندهی حواس است، اما دوستداشتنی نیست. از آنهایی است که بدنرا تکانِ ریزی میدهد و ناگهان، همهچیز برای بیدار ماندن قد میکشد. در آنسیوهشت روز، جهان عقب رفت ، عقب رفت ، عقب رفت تا هیچچیز جز «گرما» نماند. گرمایِ لحظهی نخستین؛ همان نقطه ای که همهچیز در آن مچاله بود و متولد شد.
ما فقط زندهماندگانِ تصادفیِ یک تقویمِ پرآشوب نیستیم؛ ما «بازماندهایم». و بازماندهبودن، یعنی بلد شدنِ رسمِ «خاموشیکشی»؛ یعنی تصاحبِ توانِ روایت در لحظهایکه در آستانهی تماشای جهانی ایستادهایم که اگرچه تازه است، اما غریب است. چنان که شمس فرمود: «منغریبموغریبراکاروانسرالایقاست.»
این پادکست، روایتِ آن کاروانسرای غریبی است که پس از انفجارِ آن سیوهشتروز، برای خودمان ساختیم. روایتی برای دیدنِ افقهایی که فقط از میانِ شعلههای آنگرمای نخستین، تماشایی میشوند.»
Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör
NewshaCast UG. Innehållet i podden är skapat av NewshaCast UG och inte av,
eller tillsammans med, Poddtoppen.