دوست داشتم برم بالای شهر وایسم و از اون بالا به همهچی نگاه کنم؛ به خونههایی که از این ارتفاع اندازهی یه نقطه میشن، به خیابونایی که پت و پهنن ولی از این بالا فقط یه مشت خطهای کمرنگ روی زمین شدن، و نگاه کنم به آدمایی که هیچ نشونی ازشون پیدا نیست.
آدمایی که وقتی از این بالا نگاشون میکنی، انگار هیچ وزنی ندارن؛ نه صداشون میرسه، نه دعواهاشون، نه شادیهاشون. از این بالا همهچی آرومتر، سادهتر و بیاهمیتتر از اون چیزیه که اون پایین به نظر میاد.
اما همینکه برمیگردی به دنیای اون پایین، میبینی آدمها چقدر جدی گرفتن، چقدر هرچیز کوچیکی رو بزرگ کردن، چقدر سر هیچچی دل شکستن، چقدر برای چیزایی جنگیدن که از اون بالا حتی دیده هم نمیشن.
از این بالا، غم آدم کوچیک میشه و دلخوری و جنگ بین آدما کاملاً محو میشه. از این بالا همه شبیه هم میشن؛ هیچکی مهمتر از اون یکی نیست، هیچکی حق بیشتری نداره و هیچکی اونقدرها هم خاص نیست. هیچکی از رنج عشق نمرده، هیچکی هم از رسیدن به عشقش تا ابد خوشبخت و آروم نشده...
Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör
امیرعلی مهاجری. Innehållet i podden är skapat av امیرعلی مهاجری och inte av,
eller tillsammans med, Poddtoppen.