جوان ها از این طرف و آنطرف پیدا شدند و دور میدانچه بی آنکه روی سنگها بنشینند، پا به دیوار، به تماشا ایستادند مرد کمی خم شد و به صورت پر چین و چروک تک تک آنها دقت کرد : منو یادتون نمیاد ؟ همه مات بودند. مرد گفت : اون همه مروارید! یادتونه هست ؟ ***** ار کتاب دریاروندگان جزیره آبیتر اثر عباس معروفی ***** Intro: Labkhand by Ebrahim Monsefi Outro : Ghatar e Khali by Heydoo Hedayati Rss