▨ نام شعر: به سوی من (غزلوارهی شماره ۱۵) ▨ شاعر: اسماعیل خویی ▨ با صدای: اسماعیل خویی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ غنیمتی ست تو را داشتن. در این گذار، که بر وحشت است و بر ظلمات، شبِ سترونِ دلگیر از زنجیر میگذرد. فدای گیسویت،اما: تو با منی و تو تا با من باشی شب از نوازشِ گیسویت، از حریر میگذرد. تو از کدام افق میآیی که پاکبازتر از خورشیدی؟ صنوبری چو تو چون میروید در پلشتی این لوش و لاشهزار؟ خدا را! بگو بدانم کدام گوشهی این خاک پاک مانده نگارا؟ شب از کدام سو میوزد که روشنم من و تاریک و از ستاره و غم سرشارم؟ آه! باری! بگذریم... به سوی من چو میآیی تمامِ تن تپش و بال میشوم چو در تو مینگرم زلال میشوم سخن چو میگویی آفتاب برمیآید و میپذیرم من که هیچ زشت و دروغ و دغا نمیپاید و میسرایم با نایی از سکوت که مولوی حق داشت هماره عاشق بودن را هماره بسراید ▨ اسماعیل خویی Rss Apple Podcaster →