‌مجیر بیلقانی

‌گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت

‌با باد صبا حکایتی گفت و بریخت

‌بدعهدی عمر بین که گل در ده روز

‌سر بر زد و غنچه کرد و بشکفت و بریخت

 

‌انوری ابیوردی

‌با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت

‌گل دیده پر آب کرد از باران گفت

‌آری نتوان گرفت با گیتی جفت

‌بنمای گلی که ریختن را نشکفت

‌انوری ابیوردی

با گل گفتم ابر چرا می‌گرید

ماتم زده نیست بر کجا می‌گرید

گل گفت اگر راست همی باید گفت

بر عمر من و عهد شما می‌گرید

 

انوری ابیوردی

با گل گفتم چون به چمن برگذریم

چون از همه باغ آرزوی تو بریم

گل گفت مرا چو نیک درمی‌نگریم

از روی بقا برابر یکدیگریم

 

 

عبید زاکانی

ای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمن

هیچ دانی که سحرگاه چرا می‌خندد

با وجود گره غنچه و آن تنگ‌دلی

حکمتی هست نه از باد هوا می‌خندد

چون ثبات فلک و کار جهان می‌بیند

بر بقای خود و بر غفلت ما می‌خندد

 

لینک های پادکست

‌‌پادکست بوطیقا - قسمت سی و سوم

‌شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا

حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمت

معرفی پادکست : ویرادیو

تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com

 

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör Boutigha Podcast. Innehållet i podden är skapat av Boutigha Podcast och inte av, eller tillsammans med, Poddtoppen.