Avsnitt بخش ۲۸ - ضحاک (بخش ۵ - کشته شدن گاو برمایه ) شاهنامهی فردوسی، با خوانش شادروان اسماعیل قادرپناه Spela Dela
نشد سیر ضحاک از آن جست جوی/شد از گاو گیتی پراز گفتگوی دوان مادر آمد سوی مرغزار/چنین گفت با مرد زنهاردار که اندیشهای در دلم ایزدی/فراز آمدهست از ره بخردی همی کرد باید کزین چاره نیست/که فرزند و شیرین روانمیکیست ببرّم پی از خاک جادوستان/شوم تا سر مرز هندوستان شوم ناپدید از میان گروه/برم خوبرخ را به البرز کوه بیاورد فرزند را چون نوند/چو مرغان بر آن تیغ کوه بلند یکی مرد دینی بر آن کوه بود/که از کار گیتی بیاندوهبود فرانک بدو گفت کای پاکدین/منم سوگواری ز ایران زمین بدان کاین گرانمایه فرزند من/همی بود خواهد سر انجمن تو را بود باید نگهبان او/پدروار لرزنده بر جان او پذیرفت فرزند او نیکمرد/نیاورد هرگز بدو باد سرد خبر شد به ضحاک بدروزگار/از آن گاو برمایه و مرغزار بیامد از آن کینه چون پیل مست/مر آن گاو برمایه راکرد پست همه هر چه دید اندر او چارپای/بیفگند و زیشان بپرداختجای سبک سوی خان فریدون شتافت/فراوان پژوهید و کس را نیافت به ایوان او آتش اندر فگند/ز پای اندر آورد کاخ بلند Rss Apple Podcaster →