رواق / Ravaq
Avsnitt

به چشم کرده‌ام ابروی ماه‌سیمایی ۴۹۱

Dela

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۹۱

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


به چشم کرده‌ام ابروی ماه سيمایی

خيال سبزخطی نقش بسته‌ام جایی


اميد هست که منشور عشقبازی من

از آن کمانچه‌ی ابرو رسد به طغرایی


سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت

در آرزوی سر و چشم مجلس‌آرایی


مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد

بيا ببين که کرا می‌کند تماشایی


به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيد

که می‌رويم به داغ بلندبالایی


زمام دل به کسی داده‌ام من درويش

که نيستش به کس از تاج و تخت پروایی


در آن مقام که خوبان ز غمزه تيغ زنند

عجب مدار سری اوفتاده در پایی


مرا که از رخ او ماه در شبستان است

کجا بود به فروغ ستاره پروایی


نعیم خلد چه باشد وصال دوست طلب

که حيف باشد از او غير او تمنایی


درر ز شوق برآرند ماهيان به نثار

اگر سفينه‌ی حافظ رسد به دريایی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör فرزآن. Innehållet i podden är skapat av فرزآن och inte av, eller tillsammans med, Poddtoppen.