سخنور
Avsnitt

نیازی نیست پیغمبر بمانی - لیلی غزل

Dela

نیازی نیست پیغمبر بمانی زن! خدایی‌ کن!

برون‌ آ، عشق را، آیین خود را رونمایی‌ کن!

بمان پهلوی تن‌هایی که تنهایی نمی‌خواهند

میان مردمت اندیشه‌یی این‌که بپایی، کن!

بزن فریاد و ویران کن بُن دینِ دروغین را

دهان زخم‌هایت را ببند و مومیایی ‌کن

رها شو از قفس‌های اسارت، بعد از آن یک‌عمر

به اوج آسمان عشق، احساس رهایی‌ کن

برقصان گیسوانت را به روی شانه‌های شهر

به خونت دست بی‌‌رنگ خیابان را حنایی کن

حیا، بی‌دست و پایی‌ نیست، تیز و تند و بُر‌ان باش

میان بی‌حیایی‌های مردم، بی‌حیایی ‌کن

سکوت ممتد شب‌های وحشتناک را بشکن

به آواز ضعیفِ ناتوانان هم‌صدایی‌ کن

به روی جاده‌ی آزاد‌ه‌گی محکم‌ قدم بگذار

مسیرت را به سمت و سوی عشق و روشنایی کن

گرفتار مصیبت‌های توفانیم یک عمرست

خدا بی‌چاره است این روزها، ای زن خدایی‌ کن!

شاعر: لیلی غزل

دکلمه: نجمه محمدی

نشر سخنور | Sokhanwar.Com

Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör Sokhanwar - نشر سخنور. Innehållet i podden är skapat av Sokhanwar - نشر سخنور och inte av, eller tillsammans med, Poddtoppen.