رواق / Ravaq
Avsnitt

سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی ۴۸۸

Dela

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۸۸

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی

گفت بازآی که ديرينه‌ی اين درگاهی

همچو جم جرعه‌ی ما کش که ز سر دو جهان

پرتو جام جهان‌بين دهدت آگاهی

بر در ميکده رندان قلندر باشند

که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی

خشت زير سر و بر تارک هفت اختر پای

دست قدرت نگر و منصب صاحب‌جاهی

سر ما و در ميخانه که طرف بامش

به فلک بر شد و ديوار بدين کوتاهی

قطع اين مرحله بی‌ همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل

کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهی


حافظ خام طمع شرمی از اين قصه بدار

عملت چيست که مزدش دو جهان برين می‌خواهی؟


تو دم فقر ندانی زدن از دست مده

مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Podden och tillhörande omslagsbild på den här sidan tillhör فرزآن. Innehållet i podden är skapat av فرزآن och inte av, eller tillsammans med, Poddtoppen.